خرید بک لینک
نماز میت متفاوت است،هم در فقه وهم در گونهٔ تخاطبش با خدا.طهارت ندارد،خمشدن و افتادن بر خاک ندارد،وقت خاص ندارد،آداب کمتر دارد. گویی همهٔ این آداب را میت انجام داده است. بر خاک افتاده و تسلیم شده است و از جسم طاهر شده و نیازی نیست نمازگزار بار دیگر انجام دهد. نماز تخاطب و ایستادن مستقیم فرد در برابر خداست. نماز میت دیگریای دارد.سومیای؛ انسانی که مرده است. سهگانهٔ انسان زنده، انسان مرده و خدا. شاید آنچه نماز میت را متفاوت میکند نه احکام فقهی و آداب متفاوتش باشد؛ این «دیگریِ» در تخاطب با خدا باشد. پررنگشدن عنصر انسانی در نماز. نماز میت،متناقض است. هم نیستی انسان را فریاد میزند وهم بودنش را. هیچ نمازی مثل نماز میت درش نقش انسان پررنگ نیست. «اللهم لانعلم منه الاخیرا» تخاطب با خداست نه تخاطب با انسانهاو پیام به انسانها.یک دروغ به خداست. یک تناقض در تخاطب انسانی با خداست. بیفاصله میگوید «وانت اعلم به منا» تو بهتر میدانی. شبیه بچهای که سطل ماست را خالی کرده، دست و صورتش سفید است و به مادرش میگوید من نبودم. این «اللهم لانعلم ...» لحظهٔ باشکوه ایمانیِ دروغ انسان بیهیچ به خدای قاد

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

خطرناکتر از آتش درون ساختمانها، آتش نفرتی است که درون ماست؛ کینهای که هر ماجرایی را برای شعلهورشدن بهانه میکند. حادثههای رنجآور انسانها را مهربانتر میکند؛ سوگواریها پردهٔ فراموشیاند بر دشمنیها؛ اما این چه کینهای است، این چه نفرتی است درون ما که سوگواری و رنجها شعلهورترش میکند؟ گفتگوهای توییتر را ببینید. همدیگر را لاشخور مینامند و کلمات یکدیگر را شخم میزنند تا رفتاری نادرست کشف کنند و جارش بزنند. این آتشی است که جامعه را دیر یا زود میسوزاند. ماجرای تلخ پلاسکو، قهرمانانی دارد و بازندگانی. اینانی که واژههایشان شعلههای کینه است، بازندهاند. یک کلام «و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است». دود این آتش را ببینید، پیش از آنکه شعلهور شود. پشت سر این آتش یک چیز است: ویرانی، فروپاشی.

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

خبرهای رنجآور پیاپی را کنار هم میگذارم؛ توی یک خط. یاد بابابزرگ میافتم هنگامِ گندمبرون. ایستاده است و آفتاب میریزد روی پیشانیِ پرعرقش. خنده دارد روی لبش. این خنده برایم خلاصهٔ یک زندگی است؛ یک زندگی دور از خبرهای رنجآورِ پیاپی. دنیای بابابزرگ خلاصه میشد در روستا و مردمانش و پسرهایش که به شهر رفته بودند برای درس خواندن. توی بیست-سی سال آخر رادیو آمده بود. عکسی از بابابزرگ دارم، محمد بغلش است و کارالی و میرفرج و میرعبدالحسین هم هستند و وسط عکس رادیو است با آنتنی بلند. انگار کانونِ عکس رادیو است. رادیویی که از این سو خبرها را بیدرنگ میکند. خبرهای رنجآوری که بابابزرگ میشنید، خلاصه میشدند توی مرگ یکی از اهالی روستا، گمشدن بزها، باران نیامدن -که آن سالها میبارید- و آتش گرفتن گندمها و ... میرعلیصفدر خواسته بود چای درست کند، باد آمده بود و آتش را برده بود روی کلورها و آتش گر گرفته بود و یک سال زحمت و خستگی را دود کرده بود. بابابزرگ تابستانِ شصت و چهار مُرد. هشتاد و یک ساله بود. دنیا عوض شد و ما شدیم میراثدار همهٔ رنجهای آنبهآن عالم. خودمان را انداختیم در وسط خبرهایِ پیاپ

برچسب: نویسنده: آتنا اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:53

صفحه بندی